شبکه افق - 25 مرداد 1403

از "مشروطه" تا "کودتای ۲۸مرداد" (چگونه "جنایت خارجی" بر "حماقت و خیانت داخلی" سوار شد؟)

نشست (کودتای نفتی ۱۳۳۲، نهادهای بین المللی و کلاهبرداری‌های بین المللی) _ ۱۴۰۲

بسم‌الله الرحمن الرحیم

یک کالبدشکافی از ماجرای کودتای 28 مرداد که تقریباً اولین کودتای موفق سازمان سیا آمریکا به کمک عوامل داخلی‌اش بود و یک کودتای خیلی پرفایده و کم هزینه برایشان بود. کودتای نفتی که بعد از چند دهه صدها و صدها میلیارد دلار برایشان سرمایه آورد و تسلط بر قلب منطقه. این کودتا هم اسمش از خودش خیلی بزرگتر است و هم آثارش از خودش خیلی بیشتر بود. خودش یک حادثه بزرگ خیلی پیچیده‌ای نبود. در واقع در کودتای 28 مرداد دشمن پیروز نشد ما شکست خوردیم. فرق می‌کند که بگویید دشمن پیروز شد در نتیجه ما شکست خوردیم یا بگوییم ما شکست خوردیم در نتیجه دشمن پیروز شد؟ این دوتا به لحاظ ماده تاریخی یک جور نوشته می‌شود اما دوتا پدیده است. یک وقتی شما قوی هستید و دشمن قوی‌تر است یک وقت دشمن ضعیف است و شما ضعیف‌تر هستید. آن چیزی که در 28 مرداد اتفاق افتاد این دومی بود. وقتی کودتا پیروز شد سازمان سیا باور نمی‌کرد می‌گفت ما فکر نمی‌کردیم به این زودی، به این آسانی، به این ارزانی، می‌گفت ما آمادگی داشتیم که میلیون‌ها دلار پول خرج کنیم چون می‌ارزید اما به یک رقم بسیار اندکی، شاید چند ده هزار دلار هم نشده باشد! ما فکر نمی‌کردیم ملتی که آن سوابق تاریخی و مکتبی و سیاسی و انقلابی را دارد و بعد هم در این چند سال انگلیسی‌ها و رژیم پهلوی را در قضیه نفت دماغ‌شان را به خاک مالیده یک مرتبه این‌طور وا برود و وا بدهد. شاه هم باور نمی‌کرد چون شاه هم به اروپا فرار کرده بود وقتی به او گفته بودند کودتا انجام شد موفق شد برگرد باور نمی‌کرد. مرحوم پدر ما که از جوانان فعال نهضت اسلامی و ملی نفت در خراسان بود یکی از سردمداران بود که ایشان می‌گفت تابلوی نفت ایران و انگلیس در مشهد من و چند نفر از دوستان که از فدائیان اسلام بودند پایین کشیدیم تابلوی نفت ملی ایران را بالا بردیم و مسائلی که این‌جا وقت آن خاطرات نیست من قبلاً به آن‌ها اشاره کردم یک کتابی هم از خود ایشان هست دوستان می‌توانند ببینند.

اما ایشان یک گزارش تلخ اما معنادار از روز 28 مرداد می‌داد می‌گفت اصلاً 28 مرداد ما نمی‌دانستیم این اتفاقی که دارد می‌افتد کودتاست و بعد از این، همه چیز تمام می‌شود. اصلاً باور نمی‌کردیم. چون مردم انگلیس و رژیم پهلوی را کنج دیوار گذاشته بودند! ولی اختلافات داخلی، ضعف رسانه‌ای، فقدان سازماندهی‌های قوی و بسیج انقلابی، ضعف تحویل سیاسی از مسائل، این‌ها باعث شد که یک مرتبه جبهه خودی، خاکریز ازهم بپاشد. ایشان می‌گفت آن روزی که ما در مشهد دیدیم که همه دلسرد شده بودیم و با هم اختلافی و دیگر نمی‌دانستیم باید چه کار کرد؟ ما از لب پیروزی به شکست برگشتیم! یک جمعیت چند صد نفره فواحش، لات و لوت‌ها، عرق‌خورها و چاقوکش‌ها و یک عده از رکن2 ارتش، این‌ها که چندصدنفر بودند توی خیابان ریختند و جلوی چشم ما، ما همین جمع و بیشتر از این را یکی دو سال گذشته نهضت نفت می‌آمدند و مردم لت و پارشان می‌کردند اصلاً جرأت نمی‌کردند بیایند ولی آن روز، آن‌ها کم نبودند کسی نبودند. این طرف دیگر کسی نیامد. تردید، یأس، شک، اختلاف، بی‌انگیزگی، ندانستن عمق خطری که دارد جلو می‌آید این‌ها خیلی نقش داشت. رسانه‌های آن موقع هم نقش فوق‌العاده مهمی داشتند. شما دوستان که در عرصه هنر و رسانه هستید توجه داشته باشید آن زمان از روزنامه‌ها مقالات، تیترها و کاریکاتورها در همان دوره خود به حسب خود در همان دوران خیلی نقش داشت در این که مردم جای دوست و دشمن را عوضی می‌گیرند. دشمن اصلی و دشمن فرعی را خرج کنند. خیلی نقش داشت. ببینید رسانه و هنر از خود واقعیت امروز مهمتر است. این که چه اتفاقی افتاده یک طرف، این که در ذهن شما چه اتفاقی بیفتد یک طرف، بلکه این مؤثرتر است. ممکن است کل ماجرا را جای سیاه و سفید را، جای جلاد و شهید را عوض کنند و خیلی اوقات کرده است. در جنگ صفین، یک تاکتیک رسانه‌ای، فریب افکار عمومی، جبهه دشمن را پیروز کرد. یک دروغی که به شکل راست بزک شده بود! قضیه قرآن سر نی رفتن و مسلمان مسلمان را بکشد و... ولی نمی‌گفتند که چه کسی این جنگ را راه انداخته و چرا؟ سر قضیه کربلا، دشمن مهمتر از شمشیرهایی که زد جنگ رسانه‌ای بود که راه انداخت که یک عده‌ای نذر کردند اگر فتنه حسین بخوابد ما به شکرانه آن مسجد می‌سازیم و ساختند! چرا حسین‌بن‌علی(ع) هر فرصتی پیش می‌آمد ولو برای ده نفر صحبت می‌کرد تبیین می‌کرد که ما چه کسانی هستیم و چه می‌گوییم، این‌ها چه کسانی هستند و چه می‌گویند؟ جو این‌قدر سنگین بود که امام حسین را به عنوان خارجی، خوارج یعنی کسانی که خروج کردند یعنی برانداز، برانداز حکومت اسلامی معرفی کردند. یزیدی که حاکم شرعی حاکم حکومت اسلامی‌اش در مدینه پیغمبر یک آدمی است که مست کرده آمده نماز جمعه صبح، امام جمعه، امام جماعت است در محراب مسجد قی می‌کند امام جماعتش است بعد او چهار رکعت می‌خواند نماز صبح است می‌گویند آقا چی کار داری می‌کنی؟ نماز صبح را چهار رکعت خواندی. گفت من الان حالم خوب است، من نمی‌دانم اگر کم یا زیاد خواندم اگر کم خواندم بگویید الان حالم خوب است، هر چی بخواهید می‌توانم نماز بخوانم! نماز صبح را چهار رکعت خوانده! دشمن با دروغ‌های رسانه‌ای که گفت از امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) و سیدالشهدا(ع) تا آخر همین بود. تماماً جنگ راست و دروغ است. دست دروغ باز است. دروغ است دیگه. دست راستی، دست حقیقت بسته است. به لحاظ محتوا نمی‌توانی خلاف واقع بگویی. اما به لحاظ فرم چی؟ به لحاظ فرم و هنر به لحاظ ظرف هم دست ما بسته است؟ ابداً. خدمت شما چندتا سند آوردم خواهش می‌کنم به این‌ها دقت بکنید، تحلیل نمی‌کنم، فقط من این‌ها را برایتان قرائت می‌کنم. شما یک قضیه تاریخی را به خصوص مسئله‌ای به این مهمی که به سرنوشت یک ملت مربوط است اگر بخواهید هنرمندانه تصویر کنید، باید اولاً تاریخ را بدانید. شما نمی‌توانید راجع به نقش آمریکا در ایران و منطقه بحثی بکنید، بدون این که تاریخ خود آمریکا و جنایت‌هایی که کرده و اتفاقاتی که از چندین دهه قبل از کودتای 28 مرداد در ایران اتفاق افتاد جنگ جهانی اول، دوم، کشف نفت، کودتای انگلیسی‌ها، رضاخان پهلوی را آوردند، سرکوب‌ها و جنگ‌های داخلی و اتفاقاتی که افتاد، این‌ها همه به هم مرتبط است. مثلاً اشغال عراق و اشغال ایران این دوتا را باید با هم دید، باید بدانی این‌ها همزمان اتفاق افتاده است. چون آن کسی که این دوتا کار را کرده، هر دوتا را با هم کرده، آن یک نفر بود. آن انگلیس بود. انگلستان همزمان در منطقه نفت کشف کرده ایران و عراق را اشغال کرده، کودتا کرده، اشغال کرده جنگ جهانی بوده رژیم این‌ها را و چندین کشور دیگر را عوض کرده است. بعد هم نیرو کم آورده و رفته آدم‌هایش را گذاشته. شما سیر اتفاقات تاریخی را هم در طول، هم در عرض هم هر دویش را باید بدانید. و الا به ذهن‌تان می‌آید آمریکا از آن‌طرف آمده کودتا کرده رفته، اصلاً قضیه این نبوده. این خروجی و ته آن است، این آن تصویر نهایی، آن عکس آخر است. 1280 امتیاز دارسی را که غارت نفت ایران بوده انگلیسی‌ها به ایران تحمیل کردند. چه زمانی فهمیدند نفت هست. چون کودتای 28 مرداد یک بخش مهم آن به مسئله نفت مربوط بود. البته اهداف دیگری هم داشت. ولی دعوا سر ملی شدن نفت بود لااقل ظاهراً هنوز نفت در ایران یعنی مسجد سلیمان به اصطلاح فوران نکرده بود دیده نشده بود، این‌ها این قرارداد را بستند، چون خودشان می‌دانستند اینجا چه خبره، کس دیگر، حکومت ایران و مردم این‌ها خبر نداشتند. 7 سال بعد نفت در مسجد سلیمان شروع به استخراج می‌شود. یک سال بعد سریع شرکت نفت انگلیس در ایران تثبیت می‌شود و قراردادهای درازمدت می‌بندد و غارت را قانونی می‌کند.

حالا دقت کنید دو سال بعد چرچیل دستور می‌دهد کل ناوگان دریایی انگلیس که سوخت آن‌ها زغال سنگ است نفت بکنند. اصلاً کل ساختار ارتش استعماری غرب و انگلیس کلاً عوض شد. اتکای اصلی‌ آن‌ها به نفت ایران بود. چرچیل یک وقت گفت اگر نفت ایران و خاک ایران برای ما نبود، اشغال نکرده بودیم و آن‌ها را غارت نکرده بودیم، ما نه جنگ اول، نه جنگ دوم بین‌الملل را ما نمی‌توانستیم پیروز بشویم، ما هر دویش را می‌باختیم. کل نیروی تانک و زرهی ما در آسیا و آفریقا با اتکا به نفت ایران و یکی دو کشور دیگر بود. اصلاً سرنوشت جهان را ما با نفت و منابع ایران عوض کردیم. این چه زمانی است؟ 1288، هنوز اواخر قاجار است و بعد اولی که رضا خان را دارند می‌آورند. سوخت ناوگان دریایی بریتانیا در کل جهان از زغال سنگ شد نفت، چون آن موقع بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان را هم داشتند. بلافاصله پالایشگاه آبادان را آمدند شروع کردند به ساختن. دو سال بعد به لحاظ ظاهراً قانونی و حقوق بین‌الملل فرمالیته سهامدار اصلی و صاحب اصلی نفت ایران شدند. بعد که کودتا کردند و رضا خان را آوردند و ایران اشغال شد و رضا خان را سر کار آوردند، چند سال بعد به رضاخان گفتند آن قرارداد دارسی را برو ابطال کن که بگویی یعنی ضد انگلیسی‌ای و می‌خواهی ایران مستقل بشود یک نمایش بده و 1311، چند ماه بعد قرارداد دیگری را امضا کردند از آن قرارداد خیلی بدتر. هنوز من می‌بینم بعضی از این آدم‌های که یا عوام هستند و خودشان را به عوامی می‌زنند می‌گویند آقا رضاشاه آمد پلیس جنوب را که برای انگلیس بود، منحل کرد. آمد قرارداد دارسی را لغو کرد. خب بعد از آن چی کار کرد؟ تا آن موقعی که جنوب ایران دست انگلستان بود، پلیس جنوب داشت. بعد از کودتا که کل ایران را گرفت، پلیس جنوب را منحل کرد، اما کل ارتش ایران را گرفت. کل کشور را گرفت! بعد می‌گویند، رضاخان گفت پلیس جنوب برای انگلیسی‌ها باید منحل شود، خود رضاخان برای انگلیسی‌ها است. قضیه ارتش همین‌طور، قضیه نفت و مسائل مختلف همین‌طور. تا قبل از آن، بعضی عشایر کار می‌کردند انگلیس علیه دولت مرکزی وقتی دولت مرکزی را گرفت همان عشایر را به دست رضا خان سرکوب و نابودشان کرد. یعنی اول علیه دولت قاجار، مدام از او امتیاز می‌گرفتند، بده بستان بود، بعد که کودتا شد و دولت قاجار که به انگلیسی‌ها و روس‌ها باج می‌داد بعد پهلوی را آورد که کلاً برای خودشان بود. بعد هم گفت ما داریم ایران را ترک می‌کنیم، مثل کشورهایی که می‌گفت ما به آن‌ها استقلال به می‌دهیم. استقلال نمی‌دادند، می‌رفتند. ارتش تمام شده بود جنگ جهانی دوم می‌دانید، جنگ جهانی دوم اروپا کلاً نابود شد. اصلاً آمریکا از جنگ جهانی دوم به بعد غول جهان و ابر قدرت شد و هم ثروتمندترین و هم قدرتمندترین کشور جهان شد، برای اینکه آمریکا در جنگ بین‌الملل اول و دوم اصلاً هیچ ضربه‌ای نخورد. آن‌طرف دنیا بود. جنگ در اروپا بود و بعد از اروپا در کل جهان و در قاره‌های دیگر پخش شد. خونین‌ترین قاره جهان اروپاست. به لحاظ انسانی وحشی‌ترین قاره اروپاست. این‌ها فقط با فاصله 30 سال در دوتا جنگ، خودشان نزدیک 100 میلیون از همدیگر را کشتند. بشر را کشتند. یعنی وحشی‌ترین و خشن‌ترین قاره جهان اروپاست. همین الان هم هر چی جنگ در دنیا است زیر سر سه چهارتا کشورهای اروپایی و آمریکایی است.

امتیاز جدید نفت. دو سال بعد اسم شرکت نفت هم عوض شد. چند سال بعد مذاکرات جدیدی شروع شد برای این که منابع دیگری در ایران پیدا شده بود و باید می‌آمدند خیمه می‌زدند. مذاکرات نفتی شرکت‌های شل، و... شرکت‌های انگلیسی، آمریکایی و اروپایی سه- چهارتا از گرگ‌ها آمدند و سر لاشه دعوا دارند. 40 و چند سال بعد هم روس‌ها کمونیست‌ها می‌آیند که امتیاز نفتی می‌خواهند آن‌جا هم با یک طرحی که حالا نمی‌خواهم وارد آن بشوم قوام و انگلیسی‌ها و دربار، تقریباً کلاه شوروی را برداشتند. موافقت‌نامه نفتی را امضا کردند، ارتش شوروی از ایران بیرون رفت بعد گفتند باید مجلس برود. مجلس هم که دست آمریکا و انگلیس بود معلوم بود که امضا نمی‌کند. 1328 مذاکرات برای قراردادهای بعدی شروع می‌شود و نخست وزیر امضا می‌کند. مجلس دست جریان‌های ملی مذهبی کاشانی و مصدق افتاده است. مجلس حاضر نمی‌شود این‌ها را امضا کند. قرارداد الحاقی را امضا نمی‌کند. چند ماه بعد ملی‌یون و مصدق در کاخ شاه تحصن می‌کنند. مجلس شانزدهم بهمن 28 می‌آید که این مجلس دیگر انقلابی است و رئیس مجلس آیت‌الله کاشانی می‌شود. مجلس افتتاح می‌شود. چند ماه بعد مجلس رسماً اعلام می‌کند ما قرارداد الحاقی نفت را قبول نداریم و کل قراردادهای نفت باید در این مجلس بیاید و همه را ما باید بازنگری کنیم. باید منافع ملت ایران معلوم شود کجاست؟ الان که همه‌اش به نفع انگلیسی‌ها است. خرداد 1329 این مخالفت را کمیسیون نفت می‌کند. همان ماه شاه، رزم‌آرا را نخست‌وزیر می‌کند و رزم‌آرا می‌آید برای اینکه نگذارد قضیه نفت را جلو برود. یکی دو چند ماه بعد دوباره مذاکرات از طریق رزم‌آرا با انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها شروع می‌شود. نواب صفوی و ملی‌یون، مذهبی‌ها و آیت‌الله کاشانی به شاه و به رزم‌آرا اخطار می‌کنند که نمی‌گذاریم ایران را بفروشی. خلاف قانون است، خلاف مجلس است، خلاف اسلام است، خلاف قانون اساسی همان مشروطه است. این کار خیانت است و نباید بکند. اعتنا نمی‌کند. فداییان اسلام رزم‌آرا را می‌زنند. از این طرف فشار انگلیس و دربار زیاد می‌شود. آمریکایی‌ها هم سر کله‌شان دارد پیدا می‌شود. به خواست کاشانی و مصدق، کارگران صنعت نفت اعتصاب می‌کنند. آقای کاشانی فشار می‌آورد جمعیت می‌آید فداییان اسلام و کاشانی و طرفداران مصدق به خیابان می‌آیند و شاه را مجبور می‌کنند که بپذیرد که مصدق نخست‌وزیر بشود. 1330 تا مجلس به ریاست آقای کاشانی تشکیل می‌شود و این جریان انقلابی آمدند، برای اولین بار قانون ملی شدن نفت را مجلس تصویب می‌کند. بزرگ‌ترین ضربه به شاه و به انگلیس است. شاه را مجبور می‌کنند که امضا کند و او را تحت فشار قرار می‌دهند. انگلستان دو ماه بعد می‌رود در دادگاه لاهه و سازمان ملل، شورای امنیت علیه ایران شکایت می‌کند. یعنی جای طلبکار و بدهکار عوض می‌شود، جای شهید و جلاد عوض می‌شود او شاکی می‌شود و ما متهم!

خرداد ۱۳۳۰ مجلس اعلام می‌کند باید بروید شرکت نفت انگلیس را ببندید. و مصدق و مجلس کنترل شرکت نفت را به عهده می‌گیرند. دقت کنید می‌خواهم اتفاقاتی که الان سر قضیه هسته‌ای افتاد، ببینید همان قضایا دوباره در یک اشل دیگری تکرار شد. باز هم بعداً هم این‌ها تکرار می‌شود. از آن‌طرف انگلیس با کمک آمریکا و دادگاه لاهه فشار علیه ایران آورد. از آن طرف وقتی که شرکت نفت انگلیس را ایران گرفت مصادره کرد گفت دیگر برای انگلیس نیست برای ایران است، ناوهای جنگی انگلیس به سمت آبادان حرکت کردند. تحریم ایران شروع شد. هر تانکر نفت‌کشی که می‌خواست بیاید از ایران نفت بخرد، ناوگان انگلیس کشتی‌هایشان را مصادره می‌کرد و آن‌ها را بازداشت می‌کرد. یعنی محاصره تحریم نفتی کامل اقتصادی.

آمریکا به عنوان واسطه خوب، پلیس خوب، آن پلیس بد پلیس خوب، آمریکا علنی وارد صحنه می‌شود. ماموریت هریمن، ماموریت استوکس. مهر ۳۰ مصدق سازمان ملل می‌رود. مجلس اعلام می‌کند باید کل کارمندان انگلیسی از ایران اخراج بشوند. و اخراج می‌شوند. آبان ۳۰ چرچیل دوباره در انگلیس نخست‌وزیر می‌شود. آمریکا اعلام می‌کند ما برای این که احتمال دارد انگلیس دوره‌اش به سر برسد و ضعیف شده باشد و بخواهیم بیاییم جای او را بگیریم اول با یک چهره مثبت آمد، اولین اقدام زبانی آمریکا این است که ما اصل 4 ترومن، می‌خواهیم بیاییم ایران کمک اقتصادی بکنیم. می‌دانید انگلیسی‌ها وقتی می‌خواستند ایران بیایند همین منطقه تنگستان و دشتستان، اول 10- 20 سال به عنوان این که ما می‌خواهیم به شما آموزش بدهیم که نخلستان‌هایتان آباد باشد، نخل‌ها و شیوه‌های مترقی آبادی نخل و این‌ها را به شما بگوییم به این عنوان آمدند کارشناس فرستادند. مردم هم آن‌جا گفتند عجب! خوشحال شدند و گفتند این‌ها عجب آدم‌های خوبی هستند. 150 سال هند را فقط اول تجارت کردند و ارتباط و نفوذ بعد، ارتش آن آمد. ارتش کمپانی شرقی به اسم دفاع از منافع کمپانی شرقی آمد و بعد ارتش انگلیس گرفت. ایران شما می‌دانید سر قضیه تنباکو که یک قرارداد بستند ظاهرش تنباکو بود. می‌دانید انگلیس آن دوران که جمعیت ایران معلوم نیست کلاً چند میلیون بوده، 100 هزار کارمند انگلیسی از هند و آفریقا و خود انگلیسی به ایران آوردند! 100 هزار آن موقع! تحت عنوان این که این‌ها ما می‌خواهیم کمپانی‌های سرمایه‌داران یهود انگلیسی از جمله بحث رویتر، می‌خواهیم فعال بشویم. بعد شروع کردند توی شهرهای مختلف عرق‌خوری و دیسکو و فاحشه‌خانه راه انداختند گفتند ما برای کارمندهای خودمان است. بعد گفتند که خب حالا ایرانی‌ها هم هستند بگذارید استفاده کنند. گفت اگر می‌خواهید توی مراسم ما بیایید اولاً ما مسلمانان را راه نمی‌دهیم. خانواده‌های زرتشتی یهودی مسیحی این‌ها باشند راه می‌دهند. اول این‌جوری. بعد گفتند که خب متقاضی مسلمان هم دارید. بالاخره یک عده می‌خواهند آن‌جا بیایند حال و هول کنند، گفت باید حجابتان را بردارید. و اینجا هم مشروب هست باید مشروب هم بخورید و... یعنی کار فرهنگی اقتصادی غارت این‌ها و نظامی. 100 هزار یعنی یک ارتش 100 هزار نفری که میرزای شیرازی و مراجع در نجف اعلام جهاد کردند و تنباکو را تحریم کردند. بعد بعضی آخوندهای نفهم و روشنفکرهای وابسته فراماسون پیدا کردند. آن آخوندها آمدند گفتند کجای قرآن گفته تنباکو نکشید؟ کو حدیثش؟ آن هم می‌گفت که شما مانع پیشرفت و تجارت جهانی و جهانی شدن ایران شدید. سید جمال به میرزای شیرازی نامه‌هایی نوشت و گفت آقا این قضیه توطئه است این‌ها همین کار را در هند کردند من آن‌جا بودم دیدم. جلویشان نایستید ظرف 30- 40 سال دیگر ایران مستعمره کامل است مثل هند. قیام کردند.

خب، شما ببینید اینجا نهضت نفت و کارهای بزرگی شد. دوباره مقاومت کردند، دوباره رأی اعتماد دادند که مصدق بماند. جریان‌های کف کمونیست توده‌ای‌ها و این‌ها شروع کردند با اینکه عوامل شوروی روسیه کمونیستی بودند، اما کارهایی که می‌کردند خیلی‌هاش به نفع امریکا و انگلیس بود. بانک جهانی را به ایران فرستادند شروع کند تحت عنوان قرارداد و حمایت از اقتصاد ایران و کمک به دولت مصدق، با این عنوان آمد. و تله‌هایی انداخت و تور‌هایی پهن کرد که کاملاً این‌ها را بگیرند. کل کنسولگری‌های انگلیس در ایران تعطیل شد. بانک انگلیس در ایران تعطیل شد. گفتند کل انگلیسی‌ها نظامی و غیر نظامی باید از ایران بروند بیرون. اختلافات داخلی بین مصدق کاشانی نواب صفوی دامن زدن. من می‌خواستم بعضی از این اسناد را برای شما بخوانم که آمریکا چطور ظرفیت را علیه همدیگر و علیه نهضت فعال کرد. و لحظه آخر تیر خلاص، کودتا بود. که دیگه خب بانک جهانی می‌آید بین مصدق و نواب و کاشانی اختلافات تشدید شده. حتی کشتی‌های اروپایی یک کشتی ایتالیایی می‌آید که از ایران نفت ببرد بریتانیا ارتش انگلستان آن کشتی ایتالیایی را هم توقیف می‌کند می‌گوید ایران مال ما است. کسی نمی‌تواند بدون اجازه ما از ایران نفتی چیزی ببرد. قضیه 30 تیر می‌شود فشار می‌آورند، مصدق استعفا می‌کند 30 تیر قیام می‌شود کاشانی کفن می‌پوشد و به خیابان می‌آید و می‌گوید آمریکا و انگلیس این‌ها همه مثل هم هستند. دوباره مصدق برمی‌گردد. کاشانی رئیس مجلس هفدهم است. روابط دیپلماتیک و سیاسی ایران و انگلیس به طور کامل قطع می‌شود. اعلام می‌کند کل اتباع انگلیس ایران را ترک کنند. همه این‌ها با فاصله‌های چند هفته و چند ماه است. آمریکا دوباره بانک جهانی را می‌فرستد که الان ایران تحریم است تحت فشار انگلیس است تحریم نفتی است الان ایران نیاز دارد بروید تند تند چهار پنج تا قرارداد چرب ببندید که برای 40 -50 سال آینده بتوانیم ایران را استثمار کنیم. درگیری‌های داخلی عشایری در مناطق بختیاری و جاهای مختلف انگلیس و آمریکا دارند دامن می‌زنند. اگر شما واقعیت را بدانید تحلیل درستی داشته باشی واقعیت با ضد واقعیت یکی است. عرض کردم مهم‌تر از اتفاقی که بیرون افتاده آن گزارشی است که شما از آن اتفاق ثبت می‌کنید و به دیگران می‌دهید. همین الان یک انقلاب جلو چشم ما اتفاق افتاد. ما شاه را دیدیم، رژیم پهلوی را دیدیم ما صدام را دیدیم منافقین و گروهک‌ها و کومله دموکرات را ما دیدیم این‌ها در دهه 60 چه کار کردند. نسل عوض شده است. می‌آید یک گزارش‌هایی صد در صد خلاف واقع می‌گویند و تو می‌گویی دو تا قرائت است. یک قرائت حسین از کربلا یک قرائت یزید است. اما حالا دو تا قرائت داریم.

عرض را ختم می‌کنم. نسلی که تربیت شده از بچه 15- 16 ساله تا پیرمرد90 ساله، که امام می‌گفت من برای خودم نقش مستقلی قائل نیستم بعد به آن‌ها به مردم گفت برای شماها هم نقش مستقلی قائل نیستم. ما و شما بودیم خدا نبود ذلیل بودید. روز تولد همین شاه و فرح و همین بچه‌اش یک داغ شاهی به جگرش ماند. روز تولد این‌ها همه ما را به زور می‌بردند ما بچه مدرسه می‌گفتیم باید می‌رفتیم الکی جشن می‌گرفتیم که این به دنیا آمده. بعد امام می‌گفت شما مگر همان مردمی نیستید که یک پلیس مفنگی تریاکی با یک باتوم توی بازار می‌آمد می‌گفت جشن تولد شاه و ولیعهد و فرح را باید تعطیل کنید همه تان می‌ترسیدید. حالا چه جوری شده یک بچه تازه زبان باز کرده تا پیرمرد پیرزنی که توی بیمارستان محتضر است می‌گوید مرگ بر شاه مرگ بر آمریکا؟ این ترس شما برای چی ریخت؟ من هم که یک پیرمرد یک‌لاقبا بودم که می‌توانستند صد بار من را سر به نیست کنند چرا نکردند؟ من و شما بودیم خبری نبود. ولی خدا که وسط آمد گفتیم خدا، گفتیم الله «ثم استقاموا» سپس پای آن ایستادیم دیدید چقدر قوی شدید، دیگر از هیچ‌کس نمی‌ترسید همه از شما می‌ترسند. شما می‌روید جلو آن‌ها عقب می‌روند. این‌قدر ما توی این جنگ و انقلاب صحنه‌های زیبا هنری‌ترین صحنه‌های تاریخ را رقم زدند. حیف این موبایل‌ها آن موقع نبود این‌ها فیلم هنوز دارند برای جنگ بین‌الملل اول و دوم فیلم می‌سازند، فیلم می‌سازند جنگ‌هایی که این قهرمانی‌ها توش نبود این فداکاری‌ها نبود دو طرف آن ظالم و جنایت‌کار بودند. بعد ما تصاویری که خودمان دیدیم برای بچه‌های نسل بعد تعریف می‌کنیم بعضی‌ها از این‌ها باور نمی‌کنند.

ذکر مصیبت کنم این بحث کودتای 28 مرداد را انشاء‌الله در فرصت دیگری این‌جا یا جای دیگر عرض می‌کنم چون این اسناد خیلی مهم بود من این اسناد را برای همین جلسه کرده بودم که نشد بگویم. ذکر مصیبت می‌کنم. جوانان 15 ساله تا پیرمردها هم اول انقلاب تا همین الان بازداشت شدم خیلی هم کتک خوردم. من 14 سالم بود. من تیو زندان توی بازداشتگاه یک بچه‌ای بود او از من بزرگ‌تر بود. او 16 سالش بود دستش را زده بودند شکسته بودند. روزه داشت. او یک شخصیت قوی‌ای بود. افسره ما را می‌زد می‌گفت یا به خمینی فحش بده یا تو را می‌زنم. او می‌گفت که پس من را بزنید. یعنی فحش نمی‌دهم من را بزنید. بعد به من گفتند من هم گفتم حالا که این را می‌زنید ما را هم بزنید! بعد این افسره آمد گفت آقا در گوشم یواشکی یک فحشی به خمینی بده. فحش هم گفت که چه فحشی بدهم. گفت یک فحش در گوش خودم به خمینی بده یک تعهد بده برویم. هر کسی هم رد می‌شد به او می‌گفتند یکی به این‌ها بزن! مثلاً طرف داشت چایی می‌برد یک لگد به ما می‌زد. آن یکی می‌رفت پس کله ما می‌زد. غیر از کتک‌، فحش هم می‌دادند. بعد یک سرباز هم بود مسئول نظافت بود آمد جارو دست ما گفت کل زندان را باید جارو کنی. گفتم من فحش نمی‌دهم اما کل زندان را جارو می‌کنم. جارو کردم این‌قدر تمیز شد که دلم نمی‌آمد بروم دیگه. به نظرم زندان هیچ ‌وقت این‌قدر تمیز نشده بود. وسط‌هایش شک کردم گفتم نکند خوش‌شان بیاید ما را نگه دارند بگویند هر روز باید این‌جا را تو جارو بکشی. این بچه 16 ساله روزه‌دار توی زندان.

در جنگ 40 کیلومتر توی عمق عراق رفتیم جاده بغداد زیادی رفتیم جلو، این شهدا بچه ها افتادند همان که الان می‌آورند همان بچه‌ها هستند. یک بچه 16 ساله که اصلاً من نمی‌دانستم برای کدام گردان است چون آن‌جا دیگر قاتی پاتی شده بود خاکریزی هم نبود ما توی دشت می‌دویدیم جلو، بعد هم باز دویدیم بیاییم عقب! چون خیلی رفته بودیم جلو. بچه‌ها زیر بمباران شیمیایی بودند. شنیدن این‌ها آسان است. بچه‌ها زیر بمباران جنگیدند و مقاومت مقاومت کردند. از بچه 16 ساله تا پیرمرد 90 ساله! نظامی نبودند مردم معمولی آن‌جا آمدند بسیجی. از پشت دارند می‌زنند. ما هفت- هشت ده نفر بودیم چند نفر از بچه‌ها افتاده بودند رسیده بودند و می‌گفتند حالا چه‌جوری ما از این‌جا در برویم. ایشان به من گفت که حالا چی می‌شود؟ گفتم که هیچی ما حداکثر تا ده دقیقه دیگر ما را می‌زنند شهید می‌شویم. مگر بخواهی اسیر شوی. گفت نه من اسیر نمی‌شوم. حالا شما ببینید بچه هنوز درست محاسن نداشت ولی ببینید ایمان او چطور بود. شما مدیون این ایمان و این خون هستید. شما آن موقع نبودید لذا وظیفه‌ای نداشتید ولی الان که هستید. یک کم که گذشت گفت که توی این ده دقیقه یک نمایشی بدهم که خدا کیف کند. و تقریباً همان 10 دقیقه یک ربع شهید شد. چند بار من به او گفتم برو عقب این‌جا نایست اگر مجروح شوی من نمی‌توانم تو را عقب ببرم. اینجا هیچ‌کس نیست ما تنهاییم الان ما چند نفریم. گفت نه من نمی‌روم. یک بار دعوایش کردم گفتم آقا برو این‌جا نایست من هم الان می‌خواهم بروم این‌جا اصلاً جای ماندن نیست. گفت ما نامرد نیستیم یا با هم می‌رویم یا با هم شهید می‌رویم. و نمایش داد دیدم به حال سجده افتاده و پادگیر سبزی داشت از توی بادگیرش دود بیرون می‌آمد. عینک‌اش هم شکسته بود. او را بوسیدم و بلند شدم رفتم آن طرف‌تر که بعد خودم هم مجروح شدم.

یک بچه دیگر در همین سنین، در عملیات، چهارراه بدر، همان‌جا که برونسی شهید شد. این مجروح شده بود دو سه بار ترکش خورده بود بچه 16- 17 ساله رنگ او سفید شده بود نمی‌توانست حرف بزند این‌قدر خون از او رفته بود. چشم‌هایش را نمی‌توانست باز کند. من دو سه بار رفتم گفتم برادر چیزی نیست الان می‌آیند تو را عقب می‌برند. الکی اصلاً کسی نبود. عقبی در کار نبود. باتلاق و نیزار بود و مدام هم هواپیما هلیکوپترهایشان می‌زدند. مهمات ما تقریباً تمام شده بود ما از عراقی‌ها هم مهمات می‌گرفتیم آب نبود توی آبی که جنازه‌های عراقی ریخته بود ما از همان آب می‌خوردیم. بعد هیچی برای خوردن نداشتیم چون از عقب نمی‌توانستند کمک بیاورند. رفته بود یکی از بچه‌ها از توی روستای آن‌ها از جلوی گاوها نان‌های خشک کپک‌زده برداشته بود آورده بود پشت خاکریز هر 50 متر گذاشت گفت هر کس دید از گرسنگی دارد می‌افتد بخورد تا ببینیم چی می‌شود. گفتم بروم ببینم او شهید شده یا نه؟ دوباره به او گفتم که اخوی چیزی نیست الان می‌آیند شما را عقب می‌برد. گفتم الان حتماً می‌خواهد بگوید که سه بار گفتی می‌برند عقب خب ببر دیگه هی می‌آیی می‌گویی می‌برند عقب، مردم خونم تمام شد. او گفت که هی می‌گویی الان تو را عقب می‌برند کی خواست عقب برود؟ من اگر می‌خواستم بروم عقب جلو نمی‌آمدم. تو به نظرم خودت می‌خواهی بروی عقب به هوای ما؟ هی هر چند دقیقه می‌گویی الان می‌روند عقب. یعنی به من گفت که تو داری به من توهین می‌کنی که به من می‌گویی الان می‌روی عقب.

آقا بچه‌ها خوابیده‌اند توی دشت صاف تانک‌ها دارند می‌آیند نمی‌دانیم چه کسی خواب است چه کسی شهید است. با لگد محکم می‌زدیم خسته بودیم 48 ساعت نخوابیده بودیم. یکی از رزمنده‌ها گفت چرا می‌زنی؟ گفتم آقا تانک‌ها دارند می‌آیند پاشو بزن. گفت که هر وقت به 50 متری رسیدند من را بیدار کن. دوباره صدایش کردم گفتم از 50 متری‌ات رد شدند دارند بالای سرت می‌آیند! اخوی ما وقتی شهید شد 17 -18 سالش بود. غواص بود تو همین کربلای چهار. با هم بودیم او شهید شد ما مجروح شدیم. من می‌خواهم به شما این را بگویم این تحول بزرگی که امام و اسلام ایجاد کرد. کربلای چهار من شب عملیات رسیدم منطقه ایشان توی تیم نفوذ یعنی جزو اولین تیم غواص‌ها بود. این‌ها را شما باید هم تاریخ گذشته، در کربلای چهار آمریکا و سازمان منافقین نقش اصلی در لو رفتنش و شهید شدن این بچه‌ها داشتند. این صحنه‌ها ... بچه‌های غواص دم آب به سجده رفتند، اولاً توی آموزش می‌دانید بچه‌ها برای خودشان قبر کنده بودند. شب‌ها شش هفت ساعت توی آب سرد می‌رفتند. شب‌های زمستان آموزش غواصی و نبرد پارتیزانی و... بود. بعد بچه‌ها توی می‌رفتند که خودشان برای خودشان کنده بودند نماز شب و قرآن می‌خواندند. این‌ها بعضی‌هایشان توی همان حالت سجده فانوس بالا سرش توی قبر خوابش برده است. یعنی کاملاً آماده قطعی برای شهادت.

من به اخوی‌ام گفتم این عملیات چی می‌شود؟ آرام بود نه این که ادا در بیاورد، گفت انشاء‌الله ما خط را می‌شکنیم ولی ما را می‌زنند ما شهید می‌شویم. بچه‌هایی که پشت سر ما می‌آیند ان شاء الله جزیره را می‌گیرند. به همین آرامی. گفتم اخوی ما حسین گفتم خواب دیده که شهید می‌شوی گفت که من خودم هم خواب دیدم من امشب شهید می‌شوم. بعد به من گفت که یک حدیثی یک آیه چیزی راجع به شهادت بگو که می‌خواهم توی ذهنم باشد دارم جلو می‌روم. من یک حدیثی را گفتم که شهید گناهانش بخشیده می‌شود و... بعد شوخم بود با شوخی گفت این از این حدیث‌ها نیست که شما آخوندها برای شب عملیات ساختید؟ گفتم نه بابا این حدیث است. گفت پیغمبر گفته همه گناهان بخشیده می‌شود؟ گفتم این حدیث است. بعد یک نفسی کشید گفت همین بس است.

این بچه‌ها یک ربع 20 دقیقه به سجده رفتند. بعضی‌ها حنا بسته بودند، بعضی هم شوخی و مسخره بازی می‌کردند بعضی‌ها هم گریه و تضرع و سجده، بعد بلند شدند با هم خداحافظی کنند من کنارشان بودم می‌گفتند که هر کی امشب شهید شد که باید شفاعت کند از بقیه یادش نره. می‌رود پیش پیغمبر اکرم شفاعت کند. هر کی هم زنده ماند باید قول بدهد تا وقتی توی دنیاست همین مسیر را ادامه بدهد. به ماها به شهدا خیانت نکند. بعد این‌ها با این تعهد همدیگر را بوسیدند. بعد این ستون راه افتاد می‌گفتند لبیک اللهم لبیک لا شریک لک لبیک. توی نی‌ها و باتلاق‌ها رفتند. من پسر عمویم کنارم بود به او گفتم که محمد، حمید را می‌بینی این آخرین باری است که داری او را می‌بینی خوب نگاهش کن. آماده مطلق برای رفتن بودند. اصلاً می‌گفت آمدند توی لشکر گفتند یک ماموریت است نمی‌توانیم چیزی بگوییم ولی روی احتمال برگشتن حساب نکنند هر کسی آماده است که فقط برود و برنگردد بیاید. چند صد نفر داوطلب بلند شدیم.

عرض من این است که شما آن زمان نبودید. شما آن وظیفه را ندارید اما الان تمام آن خون‌ها به گردن شما است اگر بتوانید کاری بکنید و نکنید. بگذارید جای هابیل و قابیل را عوض کنند. بگذارید آمریکای جنایتکار که 200 سال و خورده‌ای از عمرش می‌گذرد 200 و خورده‌ای جنگ توی دنیا راه انداخته و همین الان هم هر چی جنگ هست زیر سر این‌ها است با جنایت شروع شد.

یک جزوه‌ای دارد کتابی دارد روژه گارودی. روژه گارودی می‌دانید رهبر حزب کمونیست فرانسه بود. بعد مسلمان شد. رهبر کمونیست‌های فرانسه، رهبر کمونیست‌های اروپا و غرب بودند. این رهبر حزب کمونیست فرانسه بود. روژه گارودی اسم خود را گذاشت رجا. روژه را کرد رجا. سر قضیه همین هولوکاست هم دو- سه تا سوال مطرح کرد او را گرفتند زندان انداختند و دادگاه... چند وقت پیش هم از دنیا رفت. یک کتابی دارد که راجع به آمریکا است خیلی مختصر است من خواهش می‌کنم الان به ذهنم آمد آن را ببینید خیلی قشنگ اصلاً ریشه‌های فساد، یعنی ریشه آمریکا در فساد و چرک‌آب و خون بود. میوه‌اش میوه پوسیده و آغشته به خون است. اگر در تمام مقاطع آمریکا حمله کرد امام دفاع کرد. هیچ جنگی را ما شروع نکردیم نه جنگ با صدام نه جنگ با تروریست‌ها هیچ جا همیشه دفاع کر. این‌قدر در دنیا فیلم ساختند که هر جا اسم اسلام بیاوری می‌گویند این‌ها تروریست‌اند آدم کش و جنایت‌کارند. این معنی‌اش این نبود که این بچه‌هایی که انقلاب کردند و جنگیدند از این‌ها شکست خوردند. این معنی‌اش این بود که بچه‌های هنرمند و رسانه‌ای ما از رسانه‌های دشمن شکست خوردند. دقت کردید؟ شکست شما اگر شکست بخورید فجیع‌تر است از شکستی که اگر آن موقع بچه‌ها می‌خوردند. آن‌ها کتکشان را خوردند شلاق خوردند با دست شکسته فحش ندادند به امام. بدنشان تکه تکه بود گفت من نمی‌خواهم بروم عقب. حالا نوبت شما است. با قلم‌تان، با خلاقیت با هنر در عرصه‌های مختلف از این خون‌های پاک دفاع کنید. آن‌ها دارند از لجن دفاع می‌کنند.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha